روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
112
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
طوفان باز شدت كرد و چنان شد كه لنگر كشتى را تكان ميداد و نزديك بود كه كشتى ما بصخره برخورد كند . اما لطف خداوند شامل حال ما شد و لنگر در جاى خويش ثابت ايستاد و كشتى از اصابت به صخره بازماند كه اگر برخورد ميكرديم بدون ترديد نابود ميشديم . مع هذا باد شدت كرد و خطر مرگ ما را تهديد ميكرد . همه دست دعا و انابه بدرگاه خداوند بلند كرديم و خواستار شديم كه از آن مهلكه نجات يابيم . امواج دريا چنان بالا ميآمد كه از ديوارهء كشتى به داخل ميريخت و از ديوارهء ديگر باز به دريا سرازير ميگشت . با وجود اين نزديك بود كه كشتى پر از آب شود و فرو رويم . اندك زمانى به كلى نوميد شديم و دل از جان شستيم و فقط ميتوانستيم از كردگار و خداوند جهان چشم داشت يارى داشته باشيم . اگر روز بود باز ممكن بود بادبان برافرازيم و بساحل رويم ، اما اينك تاريك بود و هيچ كارى از دست ما ساخته نميشد . اينك طوفان چنان شدت كرده بود كه آن كشتى جنگى بناى حركت را گذاشت و سپس از لنگر كنده شد و بسرعت بسوى كشتى ما روان شد كه گفتى ميخواست به آن بخورد . اما لطف خدا شامل حال ما شد و از كنار ما گذشت و تصادفى رخ نداد . لنگرهاى آن نتوانسته بود كشتى مزبور را نگاهدارد و از كنار ما بسرعت بسوى جزيره روان گشت . خيلى پيش از فرا رسيدن سپيده دم آن كشتى به كلى متلاشى شده بود و هيچ تكهاى از آن يافته نميشد . كشتى نشينان مزبور بموقع زورقى به آب افكنده و جان خويش را بدر برده و بساحل رسيده بودند . اما از دارايى خويش چيزى نتوانسته بودند با خود بردارند . دگل بزرگ و دگل كوچك و سنگين جلو كشتى شكسته بود و بفاصلهء اندكى از پهلوى كشتى ما گذشت . اگر گوشهاى از آنها بما اصابت ميكرد كشتى ما مىشكست . اما لطف خدا و مادرش شامل حال ما شد و بما گزندى نرسيد . اما ما كه نهايت كوشش ميكرديم كه تعادل خود را حفظ كنيم و فرو نرويم همواره در آستانهء غوطه خوردن و غرقه شدن بوديم . سرانجام همين مقدار كامياب شديم كه تا صبح خويشتن را بر آب نگاه داريم . درين هنگام از شدت باد كاست و